سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

60

زبور آل داود ( فارسى )

بيك وكيل جلاير را سردار نموده حكم بر قتل سيد احمد شاه و اخراج او از بلاد ايران نمود . سيد احمد شاه متحير شده از وقوع اين عملى كه بىاختيار شده بود و نيز ارادهء جنگ با لشكر شاه طهماسب نداشت و بعضى از همراهان و رفقا او را تحريك در جنگ طهماسب بيك جلاير نمودند . سيد احمد شاه قبول ننمود . ناچار از بلاد خراسان برآمده به حوالى سيستان رسيد و اكثر مردم او متفرق شدند و در سيستان نيز كسى متوجه او نشد و همراهى او ننمود . ناچار از خوف جان و آبرو ، از حوالى بلوچستان گذشته و بيابان نهبندان را طى نموده به قصبهء بم و نرماشير كه از توابع كرمان است رسيد . در آنجا معلوم شد كه جميع سرداران كرمان با عبد اللّه خان بلوچ متفق شده مطيع افغان شده‌اند . از كرمان نيز نظر كرده از حوالى لار گذشته به بلاد جرون كه حاكم‌نشين آن بندرعباسى است متوجه گرديد . چون در آن اوقات ، ميرزا زاهد على لارى كه ابا عن جد از عظما و عمدگان شهر لار بود و هميشه از جانب سلاطين صفويه ، او و پدر و جدّ او خدمات بنادر فارس داشتند و او نيز از جانب شاه سلطان حسين حاكم بنادر فارس بود ، به سبب خالى بودن شهر لار و نبودن حاكم ، شهر لار را نيز به تصرف درآورده بود و دو سال به جهت غلبهء افغان در قلعهء لار محاصره گشته و به سبب هجوم رعاياى توابع لار كه با افغان هم‌كيش و هم‌مذهب بودند و قلعه را چون نگينى در ميان گرفته و در شهر لار به سبب قحط و غلا اكثر مردم از گرسنگى هلاك شده و تتمه جلاى وطن نموده بودند و از هيچ طرف مددى و آذوقه‌اى به قلعه نمىرسيد و اغلب مردم قلعه از شدت جوع هلاك و آنچه بيرون مىآمدند ، به جهت عناد سنيان توابع لار و قساوت قلب افاغنه به قتل مىرسيدند . ناچار ميرزا زاهد على ، به توسط بعضى از سيبه‌داران دور قلعه كه با وجود تسنن حقوق بسيار در ذمهء آنها داشت ، عريضه‌اى به حاكم شيراز نوشته اطاعت افاغنه را قبول نمود . بعد از برآمدن او از قلعه ، افاغنه او را روانهء حضور پادشاه خود به اصفهان نمودند . و چون در زمان اشرف ، اكثر قزلباشيه به روى كار آمده راتق و فاتق امور سلطنت بودند و ميرزا زاهد على با همهء آنها آشنايى قديم داشت سفارش و حمايت او نموده پيش اشرف گفتند كه ميرزا زاهد على